تبليغاتX
فقط به جرم عاشقی...
پریا.
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


فقط به جرم عاشقی...







     

 

 این شعر رو به تقاضای دوست خوبم یلدا توی وبلاگ قرار دادم:

 

 گل من گریه مکن،

 که در آئینه ی اشک تو غم من پیداست

 قطره ی اشک تو داند غم من دریاست

 گل من گریه مکن

 سخن از اشک مخواه

 که سکوتت گویاست

 از نگه کردنت احوال تو را می دانم

 دل غربت زده ات، بی نوایی تنهاست

 من و تو می دانیم چه غمی در دل ماست

 گل من گریه مکن،

 اشک تو صاعقه است

 تو بهر شعله، چشمان ترم می سوزی

 بیش از این  گریه مکن،

 که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی

 گل من گریه مکن،

 من چو مرغ قفسم

 تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی

 گل من گریه مکن،

 که در آئینه ی اشک تو غم من پیداست

 قطره ی اشک تو داند غم من دریاست

 دل به امید ببند

 نا امیدی کفر است

 چشم ما بر فرداست

 ز تبسم مگریز

 درد دندان تو در غنچه ی لبها زیباست...

       

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 16:40  توسط پریا.  |