شبا همش به چت خونه ميرم من ..... سراغ آف و آف خوندن ميرم من ..... تو اين چت خونه ها خسته دردم ..... به دنبال پس آيديم ميگردم ..... پسم گم شده پيداش ميکنم من ..... اگه کار توه واي به حالت ..... رسوات ميکنم من
دو نفر که همديگرو خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي تونستند از هم جدا باشند، با خوندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري، همديگرو نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده
گويند غروب جاييست که زمين اسمان را ميبوسد .امشب براي تو غروب ميکنم .کجايي اسمان من....!
چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره
عاشقت خواهم ماند.........بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت..........بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت..........بي هيچ کلامي گوش خواهم داد.........بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست..........بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد.........بي هيچ حرارتي اينگونه شايد احساسم نميرد بي نهايت دوستت مي دارم
خداوند به فرشتگان عقل داد، بدون شهوت.حيوانات را شهوت داد، بدون عقل و انسان را شهوت داد با عقل ؛ هر انساني که عقلش به شهوتش غلبه کند از فرشتگان بهتر است و هر انساني که شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر از حيوان است
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 20:13  توسط پریا.
|