دیدی آخرش منو گذاشت و رفت؟...از زمین قلبم و بر نداشت و رفت ...دیدی آخرش منو دیونه کرد؟...واسه رفتن همینو بهونه کرد...دیدی اون وعده هایی که رنگی بود ...تمومش فقط واسه قشنگی بود؟...دیدی اون که دلم بهش دادم ... رفت و از چشمای نازش افتادم؟...دیدی اونکه می گفت مال منه...دم آخرنیومد سر بزنه؟...دیدی اون نخواست برم به بدرقش...دیدی که باختم توی مسابقش؟...دیدی مهربونیا رو زد کنار...رفت و چشام و گذاشت تو انتظار...دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت...گفت شاید ببینمت توی بهشت...دیدی بی خبر گذاشت و رفت سفر... گفت بذار بمونه چشم اون به در...دیدی خواستمش ولی منو نخواست...اینم از بازیهای دنیای ماست...امون از عاشقیای چند روزه...که فقط یکی تو شعرش می سوزه...دیدی رفت و بدون هیچ سرو صدا...بهتره بسپرمش دست خدا
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 15:34  توسط پریا.
|